نامه های مامان

[عنوان ندارد]

خداوندا ما به سويت توبه مى ‏كنيم در روز عيد فطر كه آن را براى اهل ايمان روز عيد و شادى قرار دادى‏ و براى اهل دين خود روز اجتماع و هميارى مقرر نمودى ،  تـوبـه از گناهانى كــه مرتكب شده ‏ايم  و از كارهاى ناپسندى كــه انجام داده ‏ايم  يا نيت هاى بدى كه در دل داشته ‏ايم، توبه ‏اى خالص از هر گونه شك و اضطراب. پس خداوندا اين توبه را از ما بپذير و از ما راضى شو و ما را بر اين توبه ثابت و پايدار بدار. +عزیزمادر!!!!!! دیگرمیخواهم امدنت رابه خدا واگذارکنم به او ...وبه خواست او اگراوخواست میخواهمت واگر نخواست نمیخواهم خدانگهدار   ...
28 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

چرا اخه بانظراتتون منوکفری میکنین چرا اینجا کلبه دردودلهای منوخدا وبچم بود من دلم میخواد هرجی بخوام بنویسم چرا دل من مادر وکه توارزوی بچه داشتنه میشکنین چرا
28 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

  سلام جیگرمامان این وب مربوط به خاطرات یکی ازدوستای گلمه که یه پسر۶ماهه روبه فرزندی قبول کرده خیلی گریه کردم باخوندنش ..خیلی          http://darentezarenini.blogfa.com/9105.aspx                     مامانی...دوستت دارم مهربونم .. .زود بیا ومامانی وبابا جونت رو با اومدنت خوشحال کن عزیزم .....   خدایا کمکم کن انچه را که تو دیر میخواهی من زود نخواهم ............. شکرت بابت مهربونیات و نعمتهای قشنگت .......    ...
28 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

سلام عزیزمامان فدای دست و پای کوچولوت بشم مامانی واسه افطاردیشب از همه دوستام ممنونم که به یادم هستن..خواستن بهم کمک کنن.. مامان یک تچین گوشتی پزیده بود..که نگو..سوپ .سالاد اولویه و ژله هم درست کرده بودم مامان بزرگ یعنی مامان مامان..میگفت من میدونستم ته چین انقد خوشمزه ست سوپ نمیخوردم خلاصه کلی همه تعریف کردن ازمامیت.....بعدافطارهم مامان نفسش بالانمی یومد..فقط یه جامی خواستم پهن شم روزمین اخه مامانی وبابای افطارحاضری میخورن وچون برنج خورده بودم خیلی سنگین شده بودم هرجوربود رفتیم باخاله هاظرفاروجمع وجورکردیم وشستیم منم به همه دستورمیدادم بعدم واسه همه سحری ریختم..چون غذازیاداومده بودخیلی میدونی...
27 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

سلام جیگرطلای مامان مامان امشب مهمون داره واسه افطار.فامیلا مامان میخوان بیان...البته مامان مودب هستشو فامیلا بابایی روروزای اول ماه رمضون دعوت کردم مامان... میدونی همه وجودم...؟ مامانی ته تغاریه ودوتا خاله داری که ازم بزرگترن وهرکدومشون ۳ تا بچه دارن!! فقط تویی که پیش مامی نیستی ودل مامان واب میکنی... الانم داشتم خونه روجارومیکردم  رفتم دستمال گردگیری رواب بزنم دیدم اب قطع شده اینجا اخه این دیگه چه وضعشه ...!! دلم برات تنگه مامان . .که بیای شلوغ بازی دربیاری توخونه میدونم که به همین زودی ها میای و مارو از دلتنگی در میاری .... تا اون روز منتظرت میمونم و برای بوسیدن دستهای کوچولوت لحظه شماری میکنم .... + خداجونم شکرت ...
26 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

سلام بند دل مامان تصمیم نداشتم برات بنویسم !! اما نشد ... دلم نیومد که سراغی ازت نگیرم ... آخه وقتی برات مینویسم دلم آروم میگیره ... وقتی یادم میافته که یه روزی قراره بشینی و دلنوشته های مامان تو روزای انتظار رو بخونی ...  اونوقت دوستدارم از تک تک لحظه هام برات بگم تا بدونی که من و البته بابایی خیلی کارا کردیم تا تو رو داشته باشیم ... دوستای خوبم ممنونم ازدعاهای خوبتون!!! هرچی خداجووونم بخواد..راضی به رضای اونم... خدایا شکر ت شکرت !!!میدونم  یه فرشته ناز اسمونی برام کنار گذاشتی ! و تو بهترین روزت میخوای برام  بفرستی !  بگو اون روز دور نیست که منم لذت مادر شدنو میچشم و با عشق و لذت لمسش میکنم بوسش میکنم و.... ...
25 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

هوای حوصله ابریست .... عزیزکم!!  چندروزه تواستان آذربایجان شرقی یه زلزله ۶ ریشتری اتفاق افتاده که خیلی ازهموطنامون ازدست رفتن ..... خدای مهربونم ... روحشونوقرین رحمت کن... خداجوونم به پدر و مادرایی که بچه هاشونوازدست دادن صبر بده.  عاقبت بچه های مادرایی که ازدست رفتن رو به خیر کن. خدا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه هاش کم نکنه. الهی آمین عزیز دلم ... شیرینم ... قند و نبات مامان ... دلم برای بودنت تنگ شده ...    ++یک ایه زیبای قران: بسم الله الرحمن الرحیم   وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلّا إِیّاهُ فَلَمّا نَجّاکُمْ إِل...
24 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

  عاقبت در یک شب از شبهای نور کودک من پا به دنیا مینهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شورانگیز مادر میدهد  شکوفه بهارنارنجم!! دلم نمیخواد اونروزا رو مرور کنم .. ولی چه کنم که گوشه ذهنم شده خونه خاطرات تو یه ماهی طول کشید تا دوباره روحم آروم بشه خدایا شکرت که کمکم کردی آروم بشم..!!! اگه تونبودی هیچ چیزوهیچ کس آرومم نمیکرد مهربونم.. عشق مامان!!  هنوزم نتونستم جای خالیت رو توی وجودم پر کنم وبی صبرانه منتظر حضوردوبارت در وجودم هستم !!! پیغام منو به خداجون برسون... بگو بهش که دل مامانی داره برات پر میکشه دوستت دارم عزیزکم ...
23 مرداد 1391

دعا زینت القلوب

      اي خدا !  مي خواهم از مرزهاي تنگ زمان فراتر روم  مي خواهم طعم پاك بودن را بچشم و با چشمان تو به انسان ها و دنيا نگاه كنم  اي خدا ! مرا هدايت كن كه در تحولات بهت آور تكنولوژيكي و تحرك جامعه امروز  در ايمان رشد كنم و بسوي تكامل پيش بروم . اي خدا ! زمين و آسمان را در محبتت آشتي بده تا ببينم كه هر روز و هر اتفاقي كه در گوشه گوشه اين جهان اتفاق مي افتد در بناي كل جهان سهمي دارد  و چشمانم را به گستره زندگي بشر و تاريخ با تمام شادي ها و غمهايش بگشا  تا آميختگي روح و جسم ، تقابل عشق و تنفر و فيض و گناه را تجربه كنم .  اي خدا ! مي خواهم از مرزهاي تنگ زمان فراتر روم ، مي خواهم طعم پاك بودن را بچشم...
22 مرداد 1391

[عنوان ندارد]

    ديروز گربه ي سياهي ديدم كه دعا مي كرد گفتم : براي چه داري دعا مي كني گفت : براي باران گفتم : بي خود زحمت نكش ، همه مي دانند به دعاي گربه ي سياه باران نمي آيد گفت : به دعاي دل سياهت باران نمي آيد نه به دعاي گربه ي سياه و در پايان من از يك گربه خجالت كشيدم . . http://heyfkhodanistam.blogfa.com/8709.aspx مامانی!!! امشب فرشته های زیبایی که الان درآسمان ها مراقب توهستند  به زمین می آیند ..... تا به خیل دعاهایی که امشب به آسمان میرود.......   امین بگویند... ...
21 مرداد 1391